تبليغاتX
آب باریکه - نامه سوم من
اگر میهنم من را نمی‌خواهد من هم او را نمی‌خواهم، جهان فراخ است.( هوگو گروتیوس)

فراست عزیزم سلام

تاخیرمیان نامه ها را ببخش، اما به نظرم به قدری هنوز حرفهای ناگفته برای هم داریم قصدم بر این است که این نامه را  ازجایی دیگر ،و نه از انتهای نامه دوم تو، آغاز کنم.

از دموکراسی سخن رفت و اینکه استقرار آن شامل پیش فرضهای مشخصی است و بمب افکنها پهن پیکرB2نمی توان آن را برای مردمی هدیه آورد. و یا اینکه سخن از این رفت که افغانها و عراقیها هنوز دموکرات نشده اند. پیرو همین بحثها هر روز که یاهو مسنجرم را باز میکنم  چند تایی از لینکهایت را میبینم که با شیطنت اخبار قتل و آدمربایی و ناامنی های این دو کشور همسایه را برایم میفرستی که بگویی فلانی حواست باشد آمریکا آخر آخرش یک "خرس مهربانی" است که ...

دراینجا چند مساله اساسی برای دموکراسی ایجاد شده است و باید درباره آن بیشتر صحبت کنیم.

بحثم را بدون حاشیه بیشتر ادامه میدهم، در راونشناسی دو متد برای درمان بیماران داریم. متد اول متد اصولی و کلاسیک است و آن شامل گفتگوهای طولانی و مکررو پر صبر رواندرمان با روانی است آنقدر بیمار تحت معالجه با این روش قرار میکیرد تا بندهای ذهنی اش بگسلد و گره ها باز شود. واضح است که هر روانشناس خبره ای در طول دوران خدمتش د ربهترین حالت یک یا دو مورد از بیمارانش را اینگونه با صبر و متانت درمان میکند. الگوی دموکراسی و دموکراتیزاسیون در غرب همینگونه است انگلیسها پانصد سال روان درمانی شان از استبداد مطلقه تا انتقال کامل قدرت به نمایندگان مردم  طول کشید بقیه غربیها هم کمابیش چنین دورانی را طی کرده اند.

اما راه دوم برای درمان بیماران روانی که امروزه متداول تر است وکسی مگر برای تحقیقات خاص سراغ راه اول نمیرود ،درمان با داروهای شیمیایی است. واضح است که روش درمان، همراه با صبر و متانت و نکته سنجی قبلی نیست و این داروها چارچوبهای روانی ذهن را با زور و فشارهای عصبی به بیمار ،به حالت نرمال بر میگردانند. یعنی به جای درمان مرحله به مرحله کژتابیها، آنها را با الگوهای غیر طبیعی و مصنوعی به راستی میکشانند.

الگوی عراق و افغانستان برای آمریکا به نظر من همین شکلی است. یکبار دیگر به ضرورت دموکراسی برای تامین امینت جهانی که یک سوم اقتصادش متعلق به ایالات متحده است بیاندیشیم، بهتر میتوانیم به صدق این مدعا برسیم مساله در یک الگوی کلی همین است:آنها دموکراسی میخواهند و سریع میخواهند تا امنیت سرمایه گذاری در منطقه تامین شود؛اشتباه نشود من نگفتم افغانها دموکرات شده اندو یا عربهای عراق الان در یک جامعه دموکراتیک زندگی میکنند. اما شک ندارم ساختارهایی که برایشان ساخته اند و چیده اند ساختارهایی است که دموکراتیزه شده اند و حالا ساکنان این شهرهای جدید هستند که باید به مرور به زندگی مدرن عادت کنند که البته این زمان بر است.

نکته مهم دیگری که در گفتارت مرا به فکر فروبرد این بود که گفتی جمهوریخواهان آمرکا با فروش سلاح و شرکتهای نفتیشان زنده اند. این اتفاقا تنها نکته ای است که شمشیر دو لب کنونی توجیه میکند، همین را که گفتی طالبان تضعیف شده اند و از بین نرفته اند و من این را اینگونه تحلیل میکنم که در اختیار گرفتن عنان یک گروه تروریستی مثل القاعده و مجاهدین خلق بسیار ساده تر از همکاری با صدام و طالبان در راس حکومت است. به همین دلیل غرب از یکسو برای تامین منافع کلان خود هزینه برچیده شده موانع دموکراتیزاسیون را میدهد و از سوی دیگر برای تامین منافع جانبی هنوز در مادرید و لندن فعالیتهای تروریستی اجازه سامان پذیرفتن دارند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/05/26ساعت 1:6  توسط روزنامه نگار بیکار  |