|
اگر میهنم من را نمیخواهد من هم او را نمیخواهم، جهان فراخ است.( هوگو گروتیوس)
|
بخش نخست - آزادى و دموكراسى
مقدمه: آيت الله دكتر سيدمهدى حائرى يزدى فرزند مرحوم آيت الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى (موسس حوزه علميه قم) است. وى پس از تحصيل در حوزه علميه و اخذ درجه اجتهاد، به آمريكا و كانادا رفته و به آموختن فلسفه مى پردازد كه موفق به گرفتن درجه دكترا در رشته فلسفه غرب از دانشگاه تورنتو مى شود.از ايشان تاليفات چندى به جاى مانده است از جمله: كاوش هاى عقل نظرى، كاوش هاى عقل عملى، حكمت و حكومت و مقالاتى مانند اسلام و اعلاميه حقوق بشر به اضافه شرح خاطرات خود كه به كوشش دكتر حبيب لاجوردى انجام گرفته است. وى ساليان دراز در دانشگاه هاى تهران و آمريكا به تدريس مشغول بود و در ۱۷ تيرماه سال ۱۳۷۸ به سراى باقى شتافت.وى يكى از صاحب نظران علوم سياسى است كه كتاب «حكمت و حكومت» او و برخى از مقالات وى حاوى اين موضوع است.در ذيل در چند قسمت به شرح ديدگاه هاى او در مسائل سياسى مى پردازيم.
متن كامل از روزنامه شرق به قلم محمد بسته نگار
خبر جالب سایت اینترنتی بازتاب به نقل از اکبر گنجی در مورد ایراد اتهام به انجمن دفاع از حقوق زندانیان وادعای همکاری عماد الدین باقی با سرویسهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی از جهاتی موجب حیرت هواداران این دو روزنامه نگار برجسته اصلاح طلب شد. چه آنکه در روزگاری نه چندان دورتر هماره نام این دو اصلاح طلب جسور در کنار هم دیده میشد ولی اقدام سایت بازتاب در درج چنین خبری به نقل از گنجی که متاسفانه تنها با تکذیب دیرهنگام خانواده وی روبرو شد، نشان از روزگار جدیدی دارد.
این خبر بازتاب ، من را بر آن داشت نکاتی را جهت روشن تر شدن بیشتر موضوع برا ی مخاطبان بیان کنم.
آقای اکبر گنجی اتهاماتی را متوجه انجمن دفاع کرده اند. اول اینکه واقعا جای تاسف است پس از یکسال و نیم از فعالیت انجمن و رایزنی ها و تلاشهای فراوان دست اندرکاران آن برای کمک به طیف گشترده ای از زندانیان که زندانیان سیاسی هم جزئی از آنها بوده اند آقای گنجی هنوز نام انجمن را به درستی نمیداند و آن را « انجمن دفاع از حقوق زندانیان سیاسی» می نامد، در صورتی که از ابتدای تاسیس شعار اصلی انجمن و هدف بنیانگذاران آن دربرگیری همه زندانیان بوده است و در این میان خدمات فراوانی انجمن برای طیفی اززندانیان سیاسی که حتی مانند آقای گنجی مورد توجه اصلاح طلبان و درکانون توجه جهانی نیز نبوده اند ، بدون توجه به مرام آنها و تنها به دلایل انسان دوستانه و حقوق بشری صورت گرفته است.
آقای گنجی همچنین با خط دهی مناسب به نهادهای امنیتی و قضایی که تا کنون به دلیل دقت نظر و وسواس انجمن از یک رویکرد منفی تا حدودی به سوی تعامل با مجموعه انجمن به عنوان یک نهاد غیر دولتی حقوق بشری روی آورده اند خبر از کمکهای گسترده از داخل و خارج کشور به انجمن میدهند. برای اطلاع مخاطبان و به خصوص آقای گنجی باید توجه داشت که در گزارش سالیانه هیات مدیره به شورای عمومی که به طور کامل در سایت انجمن دفاع از حقوق زندانیان نیز درج شده است منابع مالی و درامدهای انجمن ذکر شده اند .
در میان حامیان مالی داخلی انجمن که گنجی از آنها یاد کرده و از سکوت نهادهای امنیتی نسبت به آن نتیجه گیری خاص کرده است میتوان به چهره های زیر اشاره کرد: آیت اله منتظری(بند 17 و بند 27 جدول کمکهای مردمی به انجمن) عیسی سحرخیز(همان ، بند10) ، نعمت احمدی(همان ، بند 16) ، به هر حال از آقای گنجی بابت چنین ادعایی باید گفت که از فردی مدعی دموکراسی و صاحب دو جزوه مشهور مانیفیست جمهوری خواهی بعید است که اینگونه با یک نهاد مدنی نوپا که جمع کثیری از چهره های ذیصلاح و غالبا از دوستان و نزدیکان خود ایشان آن را تشکیل داده اند و فارغ از منازعات سیاسی به فعالیتهای حقوق بشری مشغول است اینگونه تسویه حسابهای شخصی را صورت دهند.
بخش دیگری ادعاهای طرح شده از سوی آقای گنجی که از خوب یا بد روزگار امروز در سیبل احساسات و عواطف مردمی قرار دارند، بر علیه شخص عماد الدین باقی است. نگارنده با توجه به شناخت کلی از عماد الدین باقی و آگاهی از عدم تمایل وی برای وارد شدن به چنین منازعاتی لازم میداند برخی دانسته های خود را بیان نماید.
عمادالدین باقی از سوی گنجی متهم به همکاری با سرویسهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی شده است. این ادعای سنگین گنجی در حالی است که همه اطرافیان او و باقی از فشار سنگین نهادهای امنیتی بر دوش باقی به خوبی آگاه هستند. پیش از دو خرداد وی به فشار همین نهادها از تدریس منع و مجوز انتشاراتی اش لغو شد.
پس از دوم خرداد نیز وزارات اطلاعات کابینه اصلاحات وی را برای تاسیس موسسه فرهنگی صاحب صلاحیت ندانست و وی نتوانست مجوز یک موسسه فرهنگی اخذ نماید.
لازم به یادآوری دوباره نیست که توقف فعالیت روزنامه جمهوریت نیز تنها به دلیل حساسیت فروان بر روی نام باقی صورت گرفت و حتی نشریه جامعه نو نیز به دلیل انتساب به همسر باقی و فشارهای ناشی از حساسیت بر روی تان ایشان به دلیل واهی از سوی هیات نظارت لغو مجوز شد.
همچنین از آقا ی گنجی که در سال 78 به همراه باقی با یک مقام نیروی انتظامی ملاقات کرده و اخطاری مربوط به تهدید جان این دو عزیز دریافت کردند و سپس آن مقام از مسئولیت این نیرو از سوی شورای عالی امنیت ملی برای حفاظت از جان این دو روزنامه نگار خبرداد بعید میدانستم باقی را به چنین اتهام عجیبی محکوم کند.
در طول تمام سالها یگذشته از بیست و دو اثر عماد باقی هفت اثر به محاق توقیف رفته اند و چند کتاب دیگر او این رزوزها ناامیدانه در ارشاد منتظر کسب مجوز از وزارتخانه جدید هستند.
از اکبر گنجی با آن همه سابقه دوستی و نزدیکی با اعضای انجمن دفاع و عماد باقی دور از انتظار بود که برای برخی تسویه حسابهای شخصی و مربوط به اختلافات گذشته به دلیل موقعیت ویژه ای که درآن قرار گفته است چنین کند.
فراست عزیزم سلام
تاخیرمیان نامه ها را ببخش، اما به نظرم به قدری هنوز حرفهای ناگفته برای هم داریم قصدم بر این است که این نامه را ازجایی دیگر ،و نه از انتهای نامه دوم تو، آغاز کنم.
از دموکراسی سخن رفت و اینکه استقرار آن شامل پیش فرضهای مشخصی است و بمب افکنها پهن پیکرB2نمی توان آن را برای مردمی هدیه آورد. و یا اینکه سخن از این رفت که افغانها و عراقیها هنوز دموکرات نشده اند. پیرو همین بحثها هر روز که یاهو مسنجرم را باز میکنم چند تایی از لینکهایت را میبینم که با شیطنت اخبار قتل و آدمربایی و ناامنی های این دو کشور همسایه را برایم میفرستی که بگویی فلانی حواست باشد آمریکا آخر آخرش یک "خرس مهربانی" است که ...
دراینجا چند مساله اساسی برای دموکراسی ایجاد شده است و باید درباره آن بیشتر صحبت کنیم.
بحثم را بدون حاشیه بیشتر ادامه میدهم، در راونشناسی دو متد برای درمان بیماران داریم. متد اول متد اصولی و کلاسیک است و آن شامل گفتگوهای طولانی و مکررو پر صبر رواندرمان با روانی است آنقدر بیمار تحت معالجه با این روش قرار میکیرد تا بندهای ذهنی اش بگسلد و گره ها باز شود. واضح است که هر روانشناس خبره ای در طول دوران خدمتش د ربهترین حالت یک یا دو مورد از بیمارانش را اینگونه با صبر و متانت درمان میکند. الگوی دموکراسی و دموکراتیزاسیون در غرب همینگونه است انگلیسها پانصد سال روان درمانی شان از استبداد مطلقه تا انتقال کامل قدرت به نمایندگان مردم طول کشید بقیه غربیها هم کمابیش چنین دورانی را طی کرده اند.
اما راه دوم برای درمان بیماران روانی که امروزه متداول تر است وکسی مگر برای تحقیقات خاص سراغ راه اول نمیرود ،درمان با داروهای شیمیایی است. واضح است که روش درمان، همراه با صبر و متانت و نکته سنجی قبلی نیست و این داروها چارچوبهای روانی ذهن را با زور و فشارهای عصبی به بیمار ،به حالت نرمال بر میگردانند. یعنی به جای درمان مرحله به مرحله کژتابیها، آنها را با الگوهای غیر طبیعی و مصنوعی به راستی میکشانند.
الگوی عراق و افغانستان برای آمریکا به نظر من همین شکلی است. یکبار دیگر به ضرورت دموکراسی برای تامین امینت جهانی که یک سوم اقتصادش متعلق به ایالات متحده است بیاندیشیم، بهتر میتوانیم به صدق این مدعا برسیم مساله در یک الگوی کلی همین است:آنها دموکراسی میخواهند و سریع میخواهند تا امنیت سرمایه گذاری در منطقه تامین شود؛اشتباه نشود من نگفتم افغانها دموکرات شده اندو یا عربهای عراق الان در یک جامعه دموکراتیک زندگی میکنند. اما شک ندارم ساختارهایی که برایشان ساخته اند و چیده اند ساختارهایی است که دموکراتیزه شده اند و حالا ساکنان این شهرهای جدید هستند که باید به مرور به زندگی مدرن عادت کنند که البته این زمان بر است.
نکته مهم دیگری که در گفتارت مرا به فکر فروبرد این بود که گفتی جمهوریخواهان آمرکا با فروش سلاح و شرکتهای نفتیشان زنده اند. این اتفاقا تنها نکته ای است که شمشیر دو لب کنونی توجیه میکند، همین را که گفتی طالبان تضعیف شده اند و از بین نرفته اند و من این را اینگونه تحلیل میکنم که در اختیار گرفتن عنان یک گروه تروریستی مثل القاعده و مجاهدین خلق بسیار ساده تر از همکاری با صدام و طالبان در راس حکومت است. به همین دلیل غرب از یکسو برای تامین منافع کلان خود هزینه برچیده شده موانع دموکراتیزاسیون را میدهد و از سوی دیگر برای تامین منافع جانبی هنوز در مادرید و لندن فعالیتهای تروریستی اجازه سامان پذیرفتن دارند.
فراست عزیزم سلامی دوباره
ار پاسخت سپاس گذارم؛ پس از چندی کاهلی و سستی از اینکه دوستی این چنین جذاب برای جدل کردن را بازیافته ام خدای را شکرگزارم.
پاسخ پر مهرت، که جز این انتظاری از تو نبود، بدجوری قلقلکم داد که این بحث را ادامه دهم به امید آنکه در محیطی بهتر به طور جامع بدان بپردازیم.
سخن اول اینکه
گفتی و من هم بر آن صحه می گذارم که عدم خشونت یگانه راهی است که در این برهه از زمان می تواند "راه حل" بسیاری از مشکلات ما باشد. جایی که دست کم یکی از طرفین بتواند "ببخشد" و قطعا هر خونی که ریخته شود سرآغاز دور باطلی از خونریزیهای جدید خواهد شد این را من نیز چون تو باور دارم.
اما
گفته بودی:« اتفاقا سخن من این است که حتی با وجود حمله آمریکا و تضعیف (نه نابودی) طالبان، نه تنها دموکراسی در آنجا مستقر نشده است، بلکه ساده ترین امکانات بهداشتی نیز در اختیارشان قرار نگرفته است» در این مورد با توجه با سابقه ذهنی که از تو دارم بعید میدانستم به این سادگی سخن از استقرار دموکراسی بگویی! حمله ایالات متحده به عراق و افغانستان فارغ از همه زشتیهای جنگ و خشونت یک پیام آشکار داست و آن اینکه آمریکا بنا بر نیاز مبرم خود به امنیت و مسئولیت تامین امنیت جهانی که فکر کنم یک سوم اقتصاد آن را در خدمت خود دارد حاضر است موانع اولیه دموکراسی را از میان بردارد تا مردمان خاورمیانه هم بتواندد به سوی دموکراسی گام بردارندو گفته ای:« آیا خرج آموکسی سیلین از هواپیمای B2 و موشک بیشتر است؟!» پاسخت روشن است اما سئوالت انحراف از بحث اصلی است . حسین جان آموکسی سیلین از موشک ارزان تر است اما با آموکسی سیلین نمی توان بنیادگرایی را در دل کوههای پر پیچ و خم افغانستان دنبال کرد و جانش را گرفت( صرف نظر از بحث نوع تعامل غرب با القاعده که به نظر میرسد نوعی سیکل معیوب جدید از خشونت را بازتولید کرده است.)
من دموکراسی را بر خلاف ادعای تو فرونکاستم بلکه همین اشارت تو به اینکه هنوز دموکراسی در افغانستان پا نگرفته است خود شاهدی بر مدعای من است. هنوز در گامهای اولیه هستند اما خبرگزاری فارسی زبان افغانها با تندی بر مقامات ایرانی به علت تضییع حق پناهندگان افغانی ساکن ایران میتازد و دولت مدرن متولد نشده است حقوق شهروندانش را پی میگیرد! می بینی به چه سادگی ملتی از آن رو به این رو میشود؟ اینها ارمغانهای اولیه دموکراتیزاسیون است ؛
فراست عزیز نیک میدانی که از صمیم قلب دوستت دارم اما هنوز از تضادها درگفتارت بیمناکم که برایم نامانوس است. درحالیکه ابتدا گفته ای:« الان جامعه جهانی آنقدر کوچک شده که دیگر منتظر نمی ماند تا دموکراسی اخبار را به مردم برساند. مگر از اخبار ممالک پادشاهی بی اطلاعیم» و ادامه میگویی:« یا مگر می دانیم در آمریکا که مدعی بهترین دموکراسی در جهان است، چند نفر در کنار خیابانها می میرند و یا چند زن در اثر خشونت خانگی جان می دهند یا چند کودک مورد آزار جنسی قرار می گیرند؟ نگو که در آنجا چنین چیزی رخ نمی دهد.» الان تکلیف مخاطبن ناروشن است بالاخره اطلاع رساني هست یا نیست؟ چطور از دورن حکومتهای خودکامه با خبریم و از درون جوامع دموکرات بی خبر ؟ مگر نمی گویی جامعه جهانی کوچک شده است؟
اری من نمیدانم در امریکا چند زن در اثر خشونت خانگی جان میدهند همانطور که نمیدانم این رقم در عربستان و حتا ایران چه میزان است اما میدانم قانون در انجا آنقدر قدرتمند است که مونیکا لوینسکی الان آزادانه برای خودش بگردد و یا الیور استون با فراغ بال " متولد چهارم جولای" را بسازد و کاپولا با همه مجدودیتهایش از "اینک اخرالزمان" بگوید .
حسین جان من نمیخواهم یکسره از حق بهداست و سلامت برای نوع بشر گذر کنم اما تو خود نیک میدانی که رسانه های آزاد در درون کشور با اخبار یک رسانه بیگانه وابسته به قدرتهای مسلط کمی فرق دارد و اینکه ما بدانیم در عربستان چه میگذرد مهم نیست . مهم اینست که عربها بدانند و بتوانند آزادانه درباره آن حرف بزنند. کمااینکه الان در همسایه شمالی امریکا، کانادا قوانین به طرز سختگیرانه ای در مورد زنان دارای تبعیض مثبت است و این مساله پذیرفته شده هم هست .
فراست جان در مورد بلر هم یک نکته بگویم و ختم سخن کنم . فارغ از بحث خشونت که با تو هم رای هستم هنوزم تکرار میکنم که حق با بلر است دموکراسی برای این می آیدکه مرگ چند کودک افغان بر اثر اسهال را در بوق کنیم و بر سر آمریکایی ها وانگلیسیها بکوبیم و همانگونه که گفتی انها را مسئول بدانیم!!!
قربانت، روزنامه نگار بیکار
در باب
تقلیل گرایی، موشک و دموکراسی
نامه ات شادم کرد. از اینکه خواستی نکته ای به من یادآوری کنی، بسیار خوشحال شدم. آنچه در اینجا می نویسم تنها به رسم احترام به نامه تست و نه جدال بر سر حقانیت خویش. پس بدان که به چنین یادآوریهایی همواره نیازمندم و صمیمانه در انتظار گوشزدهایت هستم. تو را به خوبی می شناسم و از ضمیر روشن ات آگاه ام و در این مدت آشنایی نیز بی بهره از آن نبوده ام. و اما در خصوص بحثمان...
گمان می کنم در چند بخش در خصوص نامه تو چیز هایی بنویسم.
فراست عزيزم
در پست آخر خود اشاره اي كردهاي به جان باختن سه كودك افغاني در اثر بيماري معمولي اسهال و ازقبل آن به چالش با كساني رفته كه به قول تو ميگويند:«ای کاش آمریکا به ایران هم حمله کند»ويا:«ای بابا افغانستان هم نشدیم» و در نهايت هم گفتهاي كه با «موشك نمي توان خوشبختي آورد.»
من هم ميخواهم چند نكته را به حسين عزيزم يادآوري كنم. اول اينكه همين الان هم در دايران ما كساني هستند كه بر اثر اسهال و چيزهايي سهلتر از آن ميميرند و كساني هم هستند كه از رنجي كه بر آنها هموار شده است روزانه دهها بار ميميرند و زنده ميشوند،در افغانستان هم پيش از فاجعه طالبان و امر فاجعه بارتر حمله آمريكا به اين كشور بچههايي بر اثر مسايلي كه شايد براي ما خنده دار به نظر برسد در گذشته اند و صداي كسي هم در نيامده است پس سرنخ دعوا جاي ديگري است.
اول اينكه لازم به تذكر نميدانم كه در مشي ضد آمريكايي بودن و استقلال طلبي به سبك دهه هاي پيشين از همه راديكال ترم اما به سبك خودم.
و اما فراست عزيزم از تو بعيد ميدانستم مساله مهم «دموكراسي» را همچون سرمقاله هاي آتشين روزنامه عصر سابق به اسهال كودكان افغاني تنزل دهي.
ميدانم اينها كه به تو ميگويم را بيش از من و پيش از من ميداني اما ارمغان دموكراسي غربي براي افغانستاني كه حتا شهر به مفهوم مدرن آن را ندارد ، البته بنا بر نياز مبرم غرب و نه دلسوختگي آنها براي افغانها، قطعا هديه دلپذيري است.
فراست عزيزم به ياد دارم زماني كه شكنجه شهروندان عراقي توسط سربازان انگليسي در بوق رسانه هاي ضد جنگ ا زجمله داخل ايران پيچيد توني بلر در پاسخ اعلام كرد كه دموكراسي براي از ميان رفتن انسانهاي بد نمي آيد بلكه براي اين مي آيد كه اگر انساني به خود جرات داد تا عمل غير انساني را صورت دهد رسانه ها آزادانه بتوانند نقد كنند و اطلاع رساني ، تا ريشه بدي بخشكد.
فراست عزيزم اگر امروز من وتو بر خلاف گذشته از مردن چند كودك افغاني مطلع هستيم از بركت همين دموكراسي است كه به زور پرواز هواپيماهاي B2 بر سر افغانها به ارمغان آمده است.
دوستدارت روزنامه نگار بيكار
هیچگاه از کسی توقع و انتظار مساعدت ، کمک و حتی لطف و محبت نداشته باش زیرا که شکست در توقع و انتظار، انسان را درهم میشکند و عواطفش را از او میگیردتنها به خودتان تکیه کنید و اعتماد به نفس داشته باشید.
ادگار مالتز
بحث را از چگونگى آغاز مشروطه و شكل گيرى حاكميت دوگانه شروع مى كنيم. پاتريمونياليسم يا سلطه موروثى در جامعه شناسى ماكس وبر صورتى از حاكميت سياسى سنتى است كه در آن يك خاندان پادشاهى قدرت جابرانه را از طريق دستگاه ديوانى اعمال مى كند. هر منشايى براى پاتريمونياليسم قائل شويم و هر درجه اى از ديوان سالارى به آن نسبت دهيم اين شكل ويژه اقتدار را بايد در جرگه ساخت هاى سياسى سنتى و ماقبل مدرن رده بندى كرد كه خصال جوهرى آن در تضاد با ديوان سالارى هاى عقلانى- قانونى قرار دارد. وبر مايل است فئوداليسم را متعلق به جوامع سنتى اروپايى و ديوان سالارى هاى پاتريمونيال را از ويژگى هاى ساخت قدرت در شرق بداند. در اين معنى ماركس نيز با طرح مقوله شيوه توليد آسيايى با وبر هم آواز است. شش ويژگى اصلى نظام پاتريمونيال عبارتند از شخصى بودن امر سياست، تقرب، غير رسمى بودن، ستيز متوازن، لياقت نظامى گرى و توجيه دينى.
متن کامل
دستگاه مختصات خاتمی با ما متفاوت است
مگر چه می خواهيد بگوييد که قرار است به خاتمی برخورد؟
حجاريان: به هر حال در مصاحبه قبلی من مواردی وجود داشت که شايد اين تلقی ايجاد می شد.
من در آن مصاحبه نکته توهين آميزی نديدم؟
حجاريان: شما معتقديد که آن نکات برخورنده نبود؟
يعنی واقعاً مواردی اينچنينی به آقای خاتمی بر می خورد؟
حجاريان: نه، اتفاقاً خاتمی خيلی هم کريم و سليم النفس است؛ اما بعضی روزنامه ها قسمت هايی از حرف های من را تقطيع می کنند و مطالب را به من می چسبانند و حرف های ديگری را از درون آن بيرون می آورند. (متن کامل را از سایت آرش بیبینید)
مش قاسم ادامه داد :« بله آقا ما یک همشهری داشتیم که دو تا پسر زن داده بود. تازه یک روز شنید که یک دفعه پیش از عروسیش توی حرم چادر از سر زنش افتاده بود پائین، زنش را طلاق داد...تازه همه غیاث آبادی ها سرزنشش کردند که چرا زنکه را نکشته... اسمش به بی ناموسی در رفت. بعد هم بیچاره از غصه این بی ناموسی دق کرد مرد ... »
(برگرفته از : دائی جان ناپلئون، اثر ماندگار ایرج پزشکزاد - صفی علیشاه - چاپ یازدهم۱۳۸۳ - صفحه 323)
بوی تعفن فضای سیاسی ایران را آلوده کرده است. امروز دو خبر مرگ در رسانه ها پخش شده که هر دو متاثر از خشونت عریان سیاسی بودند. یکی که کمتر به چشم آمدو جانکاه تر بود خبر درگذشت مسئول ستاد انتخاباتی معین در استان بوشهر بود که در اثر پرتاب مواد آتشزا به درون ستاد و سوختگی عمیق همین دیروز در بیمارستان مهر در تهران جان سپرد و دردی جانکاه را بر دل همدلانش که خود شب و روزی را در ستادهای انتخاباتی سر میکنند بر جای گذاشت...
دومین خبر که مهمتر هم بود و البته د رنوع خود بسیار تاثر برانگیز خبر ترور قاضی مقدس معاون دادستان تهران از قضات سرشناس پرونده اصلاح طلبان بود. اینکه پرونده هشت سال اصلاحات خاتمی با چنین کادوی ناخوشایندی روبرو میشود نشان روشنی از ناکامی های اصلاح طلبی در ایران است. مهمترین مساله این ترور آلودن دامان اصلاح طلبان به قتل و خشونت و کینه توزی است و امیدورام جوانک بیست و پنج ساله ای که گلوله ها را شلیک کرده است بتواند توجیه مناسبی برای قتل یک مخالف آنهم د رحالی که د راین سالهای اخیر حتا مخالفان اصلاحات نیز شعار تحمل میدهند داشته باشد.
اگر ضارب قاضی مقدس-پدر سه فرزند که سومی تنها پنج روز پیش متولد شده بود- از هواداران اصلاحات و مثلا گنجی باشد که هیچ باید فاتحه اصلاحات را خواند و بوسید و کنارش گذاشت.
و اما این اگر دومی بدجور عذابم میدهد اگر طرح ترور مقدس از سوی نهادهای موازی و برای زمینه سازی موج تازه سرکوبها باشد، که وای از این ملک و از این ملت که دیگر سنگ روی سنگ بند نخواهد شد و البته از بیانیه تند دادستانی و تاکید رسانه هایی نظیر فارس بر اینکه مقدس قاضی گنجی هم بوده است نشانه های این تئوری محتمل تر به نظر می رسد. به هر روی قاضی پرکاری که گذر بسیاری از اصلاح طلبان به محکمه اش افتاده بود و به تندخویی شهره بود امروز دفن میشود و البته به خاک سپردن او سرآغاز تازه ای بر روند تاریخی جریان اصلاحات خواهد بود حتا مهمتر از تحلیف احمدی نژاد!
در میان به نظر می رسد پرونده گنجی به سویی نامشخص خواهد رفت و چه بسا نهاد موازی هزینه پرونده گنجی را اینگونه جبران کرده است تا صداها بخواب و همه جا سر بلند کنند که شیرین عبادی و شاه کلید طرح ترور را ریخته اند و با تیری که برای اکبر به کمان برده بودند جمع کثیری را بر زمین اندازند.
البته من لبه تند نقدم هنوز به سوی اکبر گنجی است که سالیانی است خود آگاه یا ناخودآگاه از نقد میگریزد و مانیفیست میدهد و از زندان دل نمیکند تا نقد بشنود و آنقدر با رادیوهای بیگانه در سلولش اخت شد تا یادش رفت مردم کوچه و بازار او را به یاد نمی آورند.
نا آرامی در سنندج پس از قتل شوانه / تحلیل جالب ایران امروز در باره حادثه ترور
وداع رئیس جمهور با اصحاب فرهنگ
جای خالی روزنامه نگاران
مراسم وداع خاتمی با صاحب منصبان فرهنگ و هنر کشور روز گذشته در تالار وزارت کشور و در میان خیل احساسات هواداران محمد خاتمی برگزار شد. در این مراسم که فشرده ای از گروههای مختلف عرصه فرهنگ در آن حضور یافته بودند محمد خاتمی برا ی آخرین بار در دوران ریاست جمهوری اش در برابر مردم قرار گفت و به دفاع از آرمانها و عقاید اصلاح طلبانه اش پرداخت.
دراین مراسم که با تاخیر 27 دقیقه رئیس جمهور دقایقی به ساعت شش عصر آغاز شد ابتدا نمایندگان گروههای مختلف به سخنرانی پرداخته و سپس محمد خاتمی تریبون را در اختیار گرفت.
سیدفرید قاسمی، نویسنده و پژوهشگر سال؛ ایرج فاضل ، رئیس فرهنگستان علوم پزشکی؛ سمیه توحیدلو؛ هوشنگ مرادی کرمانی،نویسنده و عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی؛ کامبیز روشن روان، رئیس خانه موسیقی؛مجیدی مجیدی ، کارگرگدان و عضو فرهنگستان هنر؛محمد حسینهاشمی، حقوقدان و عضو هیات پیگیری و نظارت بر اجرای قانون اساسی؛فاطمه راکعی؛ حسین خسروجردی، گرافیست؛ یوسف ثبوتی، عضو فرهنگستان علوم جهان سوم؛ ایرج راد ، رئیس خانه تاتر؛ موبد کوروش نیکنام و همچنین خواهر شهید داود کریمی و دو نماینده نهادهای غیر دولتی و نماینده ای ا زمجلس دانش آموزی به سخنرانی و ابراز نظر پیرامون عملکرد هشت ساله خاتمی پرداختند و در نهایت تریبون را به رئیس جمهوری سپردند. در این مراسم همچنین رهبران اقلیتهای مذهبی ، معاونان و مشاوران و اعضای کابینه خاتمی در کنار دوستان و نزدیکان وی در مجمع روحانیون مبارز و همچنین سید حسن خمینی حضور داشتند. رضا خاتمی دبیر کل جبهه مشارکت نیز به همراه زهرا اشراقی در سالن حضور داشتند. مصطفی معین نیز با حضور در سالن در ردیفهای انتهایی و در میان میهمانان عادی مراسم حضور یافت.
ایرج فاضل رئیس فرهنگستان علوم پزشکی در سخنان خود با ستایش از خاتمی سابقه اولین آشنایی خود با وی را مربوط به حضور مشترک در کابینه های پیشین عنوان نمود و تصریح کرد مردم این سرزمین هشت سال آزگار شاهد تلاش این مرد برای اعتلای مرز و بوم و کارشکنیهای سازمان یافته و بحرانهای پیاپی بر علیه دولت وی بودند. فاضل سپس به ذکر خاطره ای پرداخت که در زمان تصدی گری وی بر وزارت اموزش عالی و پس ا زحملاتی که به وی می شود نزد آیت الله خمینی از شرایط شکایت میبرد و ایشان خطاب به وی میگوید که اگر کاری صورت نمیدادی صدایی از جایی بر نمیخواست و مورد هجمه وارد نمیشدی. فاضل سپس افزود نمیتوان گامهای خاتمی را در عرصه اقتصاد و جامعه نادیده گرفت و باید بابت عملکرد دستگاههای تبلیغاتی که با بودجه مردم، که به جای نشان دادن دستاوردهای خاتمی در روز و شب از فقر مردم سخن گفتند تا آگاهی در میان مردم پیدا نشود تاسف خورد. فاضل سپس از خاتمی به عنوان خیراندیشی جهانی یاد کرد که علی رغم بی توجهی به مساله گفتگوی تمدنها در داخل نام او و آوازه او در جهان با این مساله پیوند خورده است.
پس از سخنان فاضل و در حالی که مجری مراسم قصد داشت از میهمان بعدی دعوت کند با ورود سعید حجاریان به سالن جمعیت حاضر بر روی پا ایستاده و ثانیه هایی چند به پاس هزینه های وی برای اصلاحات به تشویق او پرداختند.
هوشنگ مردای کرمانی نیز در سخنان خود با تقدیر از خاتمی بابت تلاشهایش و بابت اینکه توانست دل جوانان را به دست آورد متن کوتاهی را که خود نام انشا برآن نهاده و عنوانش: شباهتهای اتومبیلرانی و سخنرانی بود برای حضار قرائت کرد. این متن که به سبک داستانهای مرادی نغز و شیرین بود با طعن بسیار شرایط جامعه و خاتمی را به شیرینی به تصویر کشید و بارها با ابراز احساسات مردم روبرو شد کرمانی در بند پایانی انشای خود آورد که : مسافر عزیز ما مجسمه های تبختر و تکبر را که از سالهای دور در میدانهای این شهر بود پایین کشید.
سمیه توحیدلو دیگر سخنران مراسم نیز ضمن تصریح بر اینکه سپاس از خاتمی سپاس از همه کسانی است که دموکراس یخواهند برای اصلاحات هزینه های گزاف داده اند رویکرد دانشگاه به خاتمی را آمیزه ای از سپاس و توقع دانست وی در ادامه از خاتمی خواست قبل از آنکه فرصت سوزی دیگری شکل گیرد به بیان ناگفته هایش از سالهای گذشته بپردازد تا تجربه های به دست آمده ارزان از دست نروند وی همچنین خطاب به خاتمی با دعوت از وی برای یاری رسانی به جامعه مدنی برای نقد قدرت تصریح کرد که انتظار ها از وی بیش از تصدی گری کی نهاد غیردولتی بین المللی است.
مجید مجیدی کارگردان مطرح سینما نیز در سخنان خود با بایان اینکه میخواهد از نتوانستنهای خاتمی تجلیل کند این نتوانستن ها را ثمره این دانست که خاتمی توانستن به هر بهایی را قبول نداشته است.
یوسف ثبوتی فیزیکدان برجسته ایرانی در سخنان خود از خاتمی به عناون دولتمردی که آزادی را برای مخالفان خود هم میخواست یاد کرده و از زمانهای دور سنت حاکمان این سرزمین را این دانست که مخالفان خود را مخالف ملک و ملت بدانند و به سلابه کشند و یا مخالفان عقیدتی خود را خارج دین و مرتد بدانند. وی تصریح کرد خاتمی در جامعه ای از آزادی مخالف سخن رانده که سالیان دراز است صحبت از ظلم حاکمان، زیره به کرمان بردن است.
پس از سخنان آخرین نمایندگان عرصه فرهنگ و در حالی که در میان نامهایی که مجری مراسم از آنها بابت کمبود وقت عذر خواهی کرد حتی نام یک روزنامه نگار برجسته به چشم نمیخورد مراسم وداع اصحاب فرهنگ با خاتمی پایان یافت و از وی دعوت شد تا پشت تریبون قرا رگیرد در حالی که مهمترین یاوران اصلاحات که هزینه اصلی سالهای قبل را بر دوش کشیده بودند فرصت نیافتند تا با رئیس جمهوری وداع کنند.
به هر روی خاتمی در میان ابراز احساسات مردمی که بر روی پاهای خود به احترام وی ایستاده بودند پشت تریبون قرار گرفت و در ابتدا با اشاره به اینکه مجری مراسم خانم صادقیان د رتمام طول چند ساعت برگزاری مراسم ایستاده بود این استادگی را نماد پایداری و ایستادگی زن با وقار ایرانی و نشانه مقاومت پایدار فرهنگ و هویت ایرانی در سراسر تاریخ پر طوفان گذشته دانست.
خاتمی در ادامه گفت که دچار دو حس متضاد است :شادی و شرمساری. وی تصریح کرد اینجا نمونه کوچکی از ایران گرد آمده اند و ابراز محبت شما ابراز محبت ایرانیان است و چه چیزی از این بالاتر که انسان مورد محبت مردم ایران قرا رگیرد، و شرمساری بابت آنچه که گفته شد و رنجی که برای کسی که شایستگی آنچه که بیان شد را نداشته است.
خاتمی انقلاب اسلامی را نقطه اوج حرکت جامعه ایرانی به سوی تعالی تلق یکرد و تاکید نمود که انقلاب نی زامری انسانی است و هر امر انسانی را باید نگران بود که دچار انحراف نشود.وی انحراف د رانقلاب را محفوظ ماندن نام آن و نرسیدن مردم به نتیجه مورد توجه انقلاب محروم شدن از هدفو مقصد انقلاب به نام انقلاب دانست.
وی همچنین خطر بزرگ دیگری که جامعه را تهدید میکند خطر استبدازدگی و محتوای استبدادپذیری جامعه عنوان کرد و خطر ظلم پذیری را بالاتر از ظلم عنوان کرد.
وی ضعف انقلابیون را در ایجاد تقابل میان عدالت و آزادی دانست و تصریح کرد که هنر برقراری تعادل و توازن میان این دو است. رئیس جهموری قهرمان پروری را حاصل استبدادزدگی و تهی شدن فرد از درون خواند و گفت که فردی با چنین باورهایی همواره به دنبال فردی است که همه امیدها در وجودش متبلور شود و اگر بخشی از خواسته هایش تحقق نیابد دچار یاس میشود.
خاتمی همچنین با اشاره به فاصله دیدگاه ایجاد شده میان اصلاح طلبان حاضر د رقدرت و بیرون از ساختار اشراه کرد و آن را ناشی از دغدغهای گشترده تر اصلاح طلبان درون حاکومتی دانست آنهایی که باید دغدغه امنیت ثباتن پایه ها ی صنعتی و اقتصادی و همچنین معیشت مردم و ... نیز باشند.
وی در ادامه به دو نوع قرائت رایج از اسلام که از ابتدای انقلاب وجود داشته پرداخت و با معیار قرار دادن قرائت آیت الله خمینی در سالهای پایانی عمرش درباره اسلام دیدگاه خشونت محور مقابل همان الگویی دانست که تا چندی پیش طالبان در افغانستان اجرا میکردند. خاتمی تصریح کرد پس از دوم خرداد آن اسلام کذایی بی پرواتر و خشن تر شده و بیش از گذشته به زور متوسل شد. وی توسل به زور را به معنای عدم توان اقناع مردم و به شماره افتادن نفس حامیان این نوع تفکر دانست. وی همچنین با اشاره یه حکم ننگین اعدام د رمورد یک متفکر مسلمان عامل جلوگیری از اجزای ننگین تر آن حاصل تلاش خود ، آیت الله خامنه ای و آیت الله شاهرودی دانست و آن را شاهد دیگری بر رویکرد زورمدارانه جریان فوق قلمداد کرد
وی همچنین در نقد اصلاح طلبان به بی عملی برخی از آنها درکنار دامن زدن عده ای دیگر به سطح توقعات و تقویت روحیه قهرمان پرستی در مردم اشاره کرد.خاتمی در ادامه به تبیین دستاوردها ی دولتش در عرصه فرهنگ پرداخت. خاتمی با اشاره به مساله سانسور و همه گیر بودن آن در دنیا تصریح کرد تمام تلاش دولت وی د رضابطه مند کردن سانسور و کوتاه کردن نقش سلیقه در منع بوده است وی با اشاره با داستان رضاشاه و مدرس به طعنه گفت مهمترین هنر ما مشخص کردن محدوده دم دولت و حاکمیت بوده است.
خاتمی با اشاره به به تخریبهای گسترده بر علیه دولتش و در خطر دائمی بودن مدیران دولتش و حتی پرونده سازی برای طرحهای عمرانی و ملی تدوین شده در دروان وی بار دیگر به گوشه ای از مشکلات سامان یافته بر علیه دولتش اشاره کرد.
مراسم با ابراز احساست دوباره حاضرین نسبت به خاتمی پایان یافت د رحالیکه روزنامه نگاران مثل همیشه قربانی مصلحتسنجی رئیس جمهور شدند و در حالی که فردا همه مطبوعات از وداع اهل فرهنگ با خاتمی مینویسند باز هم تمام سهم روزنامه نگاران نقل خبر است و بس!
متن کامل انشای خواندنی هوشنگ مرادی کرمانی به نقل از ابوذر / به مطلب آرش هم سری بزنید و لینکهایی هم داده که بد نیست.
"خر پشته"
قصه خانم عبادي بر پشت بام بيمارستان ميلاد به همراه فرد ديگري كه مي خواستند با شاه كليد وارد طبقه يازدهم شوند، آنچنان كه كيهان مدعي است به يكي از شوخيهاي زننده در ايران بدل شده است.
چرا وكيل مدافع كه عمدتاً هر لحظه كه بخواهد بتواند با موكلش تماس بگيرد از طريق غيرمتعارف و دزدكي به اتاق وي در بيمارستان نفوذ كند.
اما به هر حال اينجا ايران است و آنچه در فيلم هاي تلويزيوني نشان داده مي شود براي ما جنبه بدآموزي پيدا كرده است. اما قصه مذكور مرا به ياد قصه مشابهي مي انداز كه چند سال پيش اتفاق افتاد. قضيه از اين قرار بود كه بعد از حصر آقاي منتظري عده اي دوستان ايشان از طريق منزل احمد آقا منتظري به پشت بام رفته و بعد از عبور از "خر پشته" از بالاي بام با آيت الله كه در حياط منزل خود مشغول قدم زدن بودند صحبت كردند. مسئولين قضايي به اين نكته پي بردند و خروجي "خر پشته" را با ورق آهن جوش زده و مسدود كردند. با فرا رسيدن فصل زمستان و در اثر بارش برف و باران سخت آن فصل، ناودان پشت بام خانه احمد آقا منتظري مسدود شد و سقف كاه گلي منزل او پر از آب شد و كم كم از داخل اتاق ها با طبله كردن سقف و ديوار از آب به داخل اتاق ها سرازير شد. خب، طبيعتاً لازم بود كه به پشت بام رفته و راه ناودان را باز كنند و آن را اندود نمايند. اما مسأله خيلي جدي تر از اين حرف ها بود، به طوري كه مقامات قضايي قم مي ترسيدند كه "خرپشته" را باز كنند. لذا احمد آقا منتظري نامه اي خطاب به آقاي خاتمي نوشت و تقاضاي رفع مانع كرد. اما قصه تمام نشد. آقاي خاتمي هم موضوع را به شورايعالي امنيت ملي برد تا در جلسه شورايعالي امنيت ملي ( با حضور سران سه قوه، فرماندهان نظامي كشور و ...) درباره فك پلمپ "خر پشته" منزل آقاي احمد منتظري تصميم گيري شود. بالاخره تصميم گرفتند كه چند روزي براي مرمت پشت بام جواز بدهند، البته من نمي دانم اين مصوبه به تنفيذ رهبري هم رسيد يا نه؟
بله، اينجا ايران است و از اين وقايع خيلي اتفاق مي افتد. وقايعي اتفاق مي افتد كه قصه خانم عبادي كه اصل آن دروغ است، حتي اگر راست هم ميبود، انگشت كوچك آن هم نميشد.
- مش قاسم اینها حالا به جای خود . . . اما آدم چطور میفهمد که عاشق شده است؟
- والله ، بابام جان ... دروغ چرا؟ ... اونکه ما دیدم اینجوری است که وقتی خاطر یکی را می خواهی... آن وقتی که نمیبینیش توی دلت پنداری یخ میبنده ... وقتی که می بینیش یک هورمی توی این دلت بلند میشه، پنداری تنور نانوائی را روشن کردند... همه چیزدنیا ، همه مال ومنال دنیا را برای اون میخواهی، پنداری حاتم طائی شدی ... خلاصه آرام نمی گیری مگر آنکه آن دختر را برات شیرینی بخورند... اما اینهم هست که اگر خدای نکرده اون دختر را به یکی دیگه شوهرش بدهند آن وقت دیگه واویلا ... ما یک همشهری داشتیم خاطرخواه شده بود ... یک شب آن دختره را برای یکی دیگه شیرینی خوردند صبح آن همشهری ما زد به بیابان تا حالا که بیست سا ل گذشته هنوز هیچکس نفهمیده چی شده ... پنداری دود شد رفت آسمان ...
(برگرفته از : دائی جان ناپلئون، اثر ماندگار ایرج پزشکزاد - صفی علیشاه - چاپ یازدهم۱۳۸۳ - صفحه ۱۴)
در حالیکه بنا بر روایتهایی که اواخر میشنیدیم وضعیت برخی زندانیان سیاسی شاخص نظیر صابر و رحمانی و علیجانی در زندان مناسب نبود و یا زرافشان با وجود ناراحتی کلیه نمی توانست به مرخصی بیاید و بالاخره با کلی لابی به آنها مرخصی استعلاجی داده شد و یا گفته میشود برادران محمدی در زندان بیمار هستند و مهمتر از اینها دهها و بلکه هزاران زندانی عادی از شهروندان همین جامعه در شرایط بد زندانها به سر میبرند و دچار مشکلات فراوانی هستند این خبر شرق خواندنی است:
در تنگنای مسیر سخت کوهستان چشمانم به پیش پایم بود و راه را می پیمودم و دندان میفشردم . ناگهان عزیزی در کنارم گفت: آن بالا را ببین طلیعه خورشید بر دامنه کوهستان چه منظره دلپذیری ساخته است . . .