|
اگر میهنم من را نمیخواهد من هم او را نمیخواهم، جهان فراخ است.( هوگو گروتیوس)
|
.jpg)
تهران - خیابان پیروزی
1-روزنامه اقبال امروز مقاله ای به قلم آیت الله سیستانی چاپ کرده است با عنوان جایگاه مدارا و عدم خشونت دراسلام . نکته جالب مقاله پی نوشتهای آن است. مثلا یکی از پی نوشتهای حضرت آیت الله به یکی از شماره های نشریه کیان است! بنده حقیر با دیدن همین یک مورد مبهوت ماندم و نتوانستم مقاله را تمام کنم. بابا مرجعیت روشنفکر ، باب فقه پویا! در زمینه عدم خشونت اگر مایل بودید لینکهای کاملی را بیبنید به این شاهد بازاری معصوم هم یک نگاهی بیاندازید. ممنونم.
2- آقا جان این روزنامه شرق را وقتی من میگیم [...]
3- مساله جالب دیگر موضع گیری حمید انصاری قائم مقام موسسه نشر آثار امام در برابر اظهارات اخیر معین است، که بار دیگر بر صحت نامه علیه نهضت آزادی ایران تاکید کرده و از معین خواسته برای به دست آوردن اقلیتی که راهشان از مردم جداست از خط امام دور نشود. این موضع گیری از دو جهت جالب به نظرم رسید. اولا به معین و مشارکتی ها یادآوری کرد که گذشته نه چندان جذابشان را از یاد نبرند که خون به دل مرحوم بازرگان و سحابی میکردند و در زدن نهضتی ها از کروبی و محتشمی پور سبقت می گرفتند. دوم اینکه نشان داد تا فاشیستهایی که سر به زیرترینشان فردی با ادبیات حمید انصاری است قدرت دارند، رفتن به سراغ تحلیل زمینی و منصفانه رویدادهای سالهای اول عمر این نظام ناشدنی است . جالب است بدانید یکی از نویسندگان و روزنامه نگاران خوب اصلاح طلب که هزینه های بسیاری برای اصلاحات داده است و خودش هم از انقلابی های دو آتشه بوده است کتابی در بررسی تجربه سالهای اول انقلاب و حضور امام در راس حاکمیت نوشته است که مدتهاست در موسسه نشر خاک می خورد و مجوز نشر نمی گیرد. به نظر من جلوگیری از نقد منصفانه رهبر فقید انقلاب ایران ، تنها راه را برای نقدهای ظالمانه می گشاید.
۴- مطلب مهم روزبه میر ابراهیمی در وبلاگش را حتما بخوانید ( اینجا)
روز شنبه در انجمن صنفی روزنامه نگاران نشست آزادی بیان بود و چند نامزد ریاست جمهوری سخنرانی کردند. گزارش تصویری آن را با چند روز تاخیر می توانید ببینید. به هر حال امکانات ما فعلا در همین حد است. شرمنده!
1- دکترابراهیم یزدی در سخنرانی نسبتا تندی بازهم از لزوم استعفای اعضای شورای نگهبان سخن گفت
2- مهر علیزاده امده بود تا از دولت رفاه بگوید اما یک ساعت پس از پایان زمان رسمی جلسه رسید!
3- آقای رضا خاتمی به نمایندگی از معین آمده بود و قول داد دولت هر بار دادگاه بدون هیات منصفه برگزار شد تذکر قانون اساسی بدهد !
4- این هم یک عکاس متعهد مطبوعاتی که تنها به رسالت خود میاندیشد و بس!
به دنبال مصاحبه مهدي كروبي كه امروز د روزنامه شرق به چاپ رسيد. آگاهان اين گفتگو را تاريخي ترين مصاحبه تاريخ سياست ايران ناميدند. فعالان سياسي و تحليلگران روند انتخابات رياست جمهوري در ايران نيز متحيرانه منتظر نتايج شگرف آن بر بنگاههاي مالي هستند. در همين راستا تحليلگران جهاني از تغييرات محسوس شاخصهاي بورس هاي معتبر جهاني خبر دادند.
درخبر ديگري دپارتمان اقتصاد چند دانشگاه معتبر اروپايي از ستاد انتخاباتي شيخ مهدي كروبي درخواست كردند تا جزئيات طرحهاي اقتصادي ايشان را مورد بررسي قرار دهند :
گفت وگوى ۴ ساعته بهروز افخمى با مهدى كروبى
1- منتهای ناسیونالیسم ایرانی ! ( جنوبی ترین خیابان هر شهر به نام خلیج تا ابد فارس ) / خبر کوتاه روزنامه ایران
2- روزنامه شرق امروز یک عکس از مراسم سالگرد مرحوم سحابی در صفحه اول خود انداخته که مهدی کروبی در میان چهار تن از رهبران نیروهای ملی مذهبی نشسته است و تیتر زده : گردهمایی روشنفکران به یاد یدالله سحابی ! ( البته احتمال یادشان رفته اضافه کنند : بلا نسبت مهدی خان کروبی! )
نکته: خدا پدر این انتخابات را بیامرزد که می تواند کروبی را روز یادبود بنیانگذار نهضت آزادی به حسینیه ارشاد بکشاند. دوستانی که کمی حافظه تاریخی دارند یادشان نرفته سخنرانی های پیش از خطبه ایشان را که هر بد و بیراهی را نصیب نهضت کرده و خون به دل رهبر فقید و جاودان آن مرحوم مهندس بازرگان و سایر رهبران نهضت نظیر همین یدالله سحابی مرحوم که خودش میگفت تمام عمرم را بر این میگذارم که بگویم بازرگان "که" بود، میکردند. شیخ مهدی عزیز خداییش این همه سالوس بازی قباحت دارد . البته شاید دوستان بخواهند بگویند که بابا جان این همون کروبی هست که کلی از ملی مذهبی ها در جریان ریاستش بر مجلس ششم دفاع کرد و درب مجلس را به روی آنها باز کرد و به پشتوانه همین کارهای او بود دوستان مشارکتی دل و جرات پیدا کردند . اما عزیزان ، من دراین مورد هر چند که کمی حق دارید اما سخنان دیگری دارم که به احترام عزیزی فعلا از گفتن آنها در مورد کروبی معذورم.
3- بالاخره خانم رایس هم فهمید که در ایران دولت خاتمی کاره ای نیست. و یا حداقل دیگر کاره ای نیست ( پرونده اتمی ایران به تابستان موکول شد)
4- سایت ژیگولی روزنامه اقبال را از دست ندهید . . .
5- آقای هاشمی حضورشان در انتخابات قطعی شده است. البته منابع آگاه !! به من گفتند که پوسترش را هم چاپ کرده است. به نظر شما طرح پوستر هاشمی چه گونه است؟در ضمن آقای هاشمی در مورد پاسخگویی هم نکاتی را گفته اند که نشان می دهد هاشمی تغییرات جدی و قابل توجهی داشته است بخوانید
نمایی از کاخ چهلستون
.jpg)
نمای داخلی عمارت عالی قاپو
.jpg)
الان داشتم در مورد مراسم فردا در انجمن صنفی گشتی میزدم در وب دیدیم یک نامه سیصدامضایی از سوی روزنامه نگار ها منتشر شده در حمایت از علینژاد و طبق روال عادی دوستان عزیز ما رو که بیکار شدیم فراموش کرده اند. خانم علینژاد ما هم هستیم .
بدین وسیله از تمامی دوستانم در روزنامه های توسعه، اقبال و شرق وهمکاران سابقم در یک روزنامه توقیف شده ، بابت این همه محبت و لطفشون ممنونم که ما رواندازه یک امضای ساده هم به یاد ندارند. واقعا که از قدیم گفتن از دل برود هر آنکه از دیده رود ...
1- درباره دکتر ارمکی
برکناری دکتر تقی آزاد ارمکی از ریاست دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران هم از آن دست کارهایی بود که تنها از کسی در کسوت فرجی دانا بر می آمد. یک لینک خوب درباره ایشان پیدا کردم که پیشنهاد میکنم شما هم یکسری بزنید:
جامعه شناس ایرانی – صفحه مهرگان ، روزنامه ایران
2- انجمن صنفی شنبه ساعت یک ، برنامه دارد .ما هم برای اینکه روزنامه نگاری از سرمان نپرد یکسری میزنیم بد نیست به هر حال . شما هم بیاید خوشحال میشیم!!!
3- مطلب زیر را چند وقتی می خواهم در وبلاگ بگذارم وقت نمی شود . اما امروز قصد کردم ان را تقدیم کنم به همه دوستانم و البته خودم :
در ستایش فاشیسم
بنیتو موسولینی پایه گذار مکتب فاشیسم د رکتابی با همین عنوان به شرح و بسط مفهوم فاشیسم پرداخته است. این کتاب تا جایی که من اطلاع دارم به فارسی برگردانده نشده است . اما عزت اله فولادوند در کتاب خرد در سیاست بخشهایی از آن را آورده است که من فرازهایی از آن گفتار را با امید اینکه مترجم از نظر حقوقی ناراضی نباشد برایتان نقل میکنم:
"... بنا بر این زندگی بر پایه تصور فرد فاشیست ، باید جدی و بی پیرایه و توام با ریاضت و مذهبی باشد؛ تمامی جلوه های آن در جهانی صورت می پذیرد که نیروهای اخلاقی آن را استوار نگه می دارد و تابع مسئولیتهای معنوی و روحانی است. فرد فاشیست زندگی آسوده و مرفه را به چشم خواری بیزاری می نگرد و دون شان خویش می داند.
تصور فاشیستی از زندگی ، تصوری مذهبی است که ، بر طبق آن، آدمی درچارچوب مناسبات دائمی خود با قانونی عالیتر و در عین برخورداری از موهبت اراده ای عینی لحاظ شود که از اراده فردی در میگذرد و بالاتر می رود و او را به پایگاه عضویت اگاهانه در جامعه ای معنوی و روحانی ارتقا میدهد.
نظام زندگی فاشیستی چون ضد فردگرایی است ، اهمیت دولت را مورد تاکید قرار میدهد که نماینده خودآگاهی و کلیت انسان به عنوان موجودی تاریخی است. و فرد فقط تا جایی قبول دارد که منافعش با منافع دولت منطبق باشد.
فاشیسم حکم میکند به وجود حقوق دولت به عنوان مظهر جوهر حقیقی فرد . اگر بناست آزادی صفت انسانهای زنده واقعی باشد و نه آدمکهایی که لیبرالیسم فردگرایانه در عالم مجردات اختراع کرده است، باید پذیرفت که فاشیسم مظهر آزادی است و یگانه آزادی که داشتنش ارزش دارد، یعنی آزادی دولت و آزادی فرد درون دولت.
تصور فاشیستی از دولت همه چیز را در بر میگیرد، و خارج از ان ، نه هیچ ارزش انسانی یا معنوی ممکن است وجود داشته باشد و نه، به طریق اولی، دارای قدر و قیمتی است. بدین ترتیب فاشیسم ، توتالیتر است، و دولت فاشیستی در مقام واحد جامعی که همه ارزشها را در بر می گیرد، سراسر زندگی مردم را مورد تعبیر و تفسیر قرار می دهد و می پروراند و قدرت بیشتر به آن می بخشد."
.jpg)
.jpg)
.jpg)
1- آبادگران و انقلابهای رنگی ؛ صفحه سياست لایی همشهری
2- چالش قلمی مرحوم مهدی حایری یزدی با جوادی آملی پیرامون ولایت فقیه ؛ گفتگوي خردمندانه، خردنامه همشهری
3- وزیر محترم کشور گفته اند :مشارکت حداکثری با توصیه میسر نمی شود. البته مطمئنا مخاطب ایشان رهبری نبوده اند، ولی خوب دیگه ...نصیحتهای bbc براي سران نظام!
4- و باز هم شرق آغا محمدخان ؛ مقاله زیبا کلام در ستایش هاشمی
5- روزنامه اقبال در ستون اتاق تیتر خود اورده که قرار بوده است جمله معین در مورد لزوم به کارگیری ملی مذهبی ها در مدیریت کشور تیتر یک شود اما این تیتر علی رغم تصویب شورای سردبیری به تیر غیب گرفتار امده است. امیدوارم این گونه خود سانسوری ها فقط از ترس (حب) قاضی مرتضوی باشد و نه گردگیری های شخصی (بغض) ملی مذهبی ها که در این صورت هواداران دکترمعین نیز در دامی که راستها درآن مانده اند گرفتار خواهند ماند.
6- تیتر یک روزنامه وزین اقبال امروز بد جوری "سه" میزد. در حالی که رو تیتر صفحه اول بود: استقبال حقوقدانان از طرح تاسیس معاونت جدید رئیس جمهور ، اما وقتی مطلب صفحه اول را میخواندی نتایج دیگری به دست می آمد!
اقبال در تایید تیتر خود سه مصاحبه کوتاه آورده بود که هیچکدام به تیتر اصلی ربطی نداشت. یکی مصاحبه با بهمن کشاورز بود که از او به عنوان کاندید همین پست یاد شده است ولی ایشان در سخنان خود هیچ تاییدی د رمورد طرح معین نداشته و تنها درمورد حقوق بشر صحبت کرده اند. عبدالفتاح سلطانی هم که آب پاکی را روی دست مصاحبه کننده ریخته و می گوید: صرف ایجاد معاونت از سوی دکتر معین راهگشا نیست ... سومین مصاحبه شونده هم محمد علی ابطحی است که اصلا حقوقدان نیست و حرفهای او ربطی به طرح اصلی مطلب ندارد. به هر حال به نظر من اگر دوستان انتقادات مختلف را از طرح معین چاپ میکردند برای خود ایشان بهتر بودتا اینکه به زور بخواهیم به مخاطب بقبولانیم که همه موافق هستند. حالا اینکه چرا روزنامه اقبال با این حجم از انتظارات اینقدر بد عمل میکند والله من هم سردرگم هستم .
1- دوستان انتقاد داشتند که تازگی ها دوباره ما حالت عصب پیدا کرده ایم و زیاد بد و بیراه نثار خلق الله می کنیم. با وجود اینکه نظرم در مورد وبلاگ نویسی دکتر معین همچنان نظر قبلی است اما چشم حداقل به خودی ها! کمتر بد و بیراه میگوییم.
2- این خبر روزنامه ایران در مورد تغییر درکادر تصمیم گیری جبهه اصولگرا از جهاتی خبر مهمی است. اگر به یاد بیاورید در سال گذشته یک نشسته دو هزار نفره برگزار کردند و ژست انتخابات داخلی به خود گرفتند. در مرحله بعد این دو هزار نفر به یک شورای رهبری پنج نفره تقلیل یافت . بعد شورا مرتب دچار تغییر شد و در نهایت حالا که در مرز فروپاشی است قرار شد چند نفری از بزرگانشان مثل حداد ریش سفیدی کنند و اجماع را برقرار سازند. همه اینها را گفتم تا به این برسم که بابا جان وقتی آقارضای خاتمی میگه محافظه کاران باید بدانند که هنوز به قیم نیاز دارند بنده خدا حداقل برای یکبار از روی فکر حرف زده!
3- حرفهای رمضان زاده در جلسه هفتگی اش خیلی توپ است و بیش از چند ده نطق انتخاباتی بر علیه توکلی، احمدی نژاد و لاریجانی حرف برای گفتن دارد. آقا جان دمت گرم.
4- خانم کولایی هم در مصاحبه با خبر گزاری مهر یک کم د رمورد کروبی خارج از روال تصمیمات درون گروهی حرف زده اند و بهانه را به دست خبرگزاری مهر داده اند که از طرف ایشان تیتر بزند:کروبی شانسی برای ورود به مرحله دوم ندارد . به هر حال ایشان به عنوان یگانه نماینده جامعه نسوان در امور سیاسی و سخنگوی آقای معین باید حواسش بیشتر جمع باشد.
5- خبر جالب دیگر گفتگوی تلفنی محسن رضایی با جلال طالبانی و تبریک انتخاب او بوده. من که با این عقل سبکم هر چی فکرکردم نفهمیدم که این وسط پرتقال فروش کیه؟
6- مساله معاون حقوق بشر برای معین هم کلی در موردش حرف و دعوا دارم که بماند برای یک فرصت مفصل تر.
7- ما اخیرا تصمیم گرفته ایم روی برخی مسائل از سر ناپرهیزی بیشتر فکر کنیم. اخیرا جمله ای دیدم از رهبر فقید انقلاب که فرموده بودند:
حسین فهمیده حاصل تربیت صحیح اسلامی است.
ما هر چه در این زمینه بیشتر فکر کردیم نتایج پلیدتری نصیبمان شد! فهمیده در هنگام شهادت 13 الی 14 سال داشت. شهادت او نیز در سالهای اولیه جنگ بود با این حساب او متولد حدود سال 47 است با این حساب این بنده خدا همان چند کلاس سواد و تربیت را نیز در مدارس و آموزش پرورش رژیم گذشته طی کرده است باز هم با همین حساب دم اعلی حضرت مرحوم گرم که چنین جوانانی تربیت کرد و تحویل جمهوری اسلامی داد!
چندی قبل وبلاگی راه انداختم با عنوان خاله خانم برای یکسری دست نوشته های طنز ، اما متاسفانه این وبلاگ زیر فشار!!! شدید دوستانی که فهمیده بودند داستان زیر سر ماست فعالیتش متوقف شد. مطلب زیر یکی از مطالب همان وبلاگ است که بایگانی شده بود:
به نام خالق زن
بدین وسیله اقدام مذبوحانه ، دور از انصاف و غیر اخلاقی چندتن از بازیگران مرد سینما در قرار دادن حلقه های زرد و سفید رنگ در انگشت خاصی در دست چپ و ایجاد شبهه در میان هواداران، که موجب به راه افتادن موجی از ناامیدی یاس و سرخوردگی در میان دختران جوان این مرز و بوم شده را محکوم کرده و از مقامات مسئول خواستار برخورد شدید با عوامل این فنته هستیم.
امضا، تشکلهای :
بانوان فمینیست اسلامگرا ،
جمعیت خیرین خانواده ساز ،
اتحادیه نسوان صف دوست ،
انجمن روزنامه نگاران غیر از مرد ( ارغام ) ،
آرزومندان بدست آوردن حقوق وسیع زنان (آبحوز) ،
شبکه دختران دم بخت ،
اتحادیه صنف جهیزیه فروشان در به در ،
انجمن اسلامی مانیکوریستهای ساکن مرکز ،
انجمن دختران بیکار محله های 1 الی 20 تهران ،
جامعه اسلامی هواداران محمدرضا گلزار ،
کلیه تشکلهای دانشگاه الزهرا ، کانون مدافعان حقوق بشر و زنان ، اتحادیه سراسری مخالفان جنیفر لوپز ، و جمعی از خانواده های داغدار
آگهی سرقت تراکتور
.jpg)
کافی نت با قیمت مناسب ، اینترنت با سرعت عالی ، بها: ساعتی ۷۰۰ تومان:
.jpg)
.jpg)
چه کسی میداند فردا را ...
این هم یکی از هم دانشگاهیهای دوست داشتنی ام. خدایش بیامرزد.
1- این مثنوی! مدتی (۳ روز )تاخیر شد واقعا از خودم و ملت شهید پرور عذر خواهی میکنم.
2- در دنیای سیاست همچنان اتفاقات بامزه های رخ می دهد. پس از اینکه خانم رفعت بیات کاندید ریاست جمهوری شدند و گفتند مهمترین رقیبشان آقای زواره ای است.روز گذشته زواره ای از سیما شاکی شده بود که او را سانسور کرده است. آقا من و داریوش رو کجا میبرید؟
3- دیگر اتفاق جالب سخنان حکیمانه آقای لاریجانی است که در مورد فیلم کنفرانس برلین فرموده اند که آقای مشکینی پخش این" گونه" فیلمها را جایز دانسته اند.با توجه به اینکه آقای مشکینی فقیه کارکشته ای هستند حتما به گونه ای از محتویات این گونه فیلمها اطلاع یافته اند که حلیت پخش انها تایید کرده اند، این مساله از چند منظر قابل توجه است. اولا یادآوری میکنم در فیلم کنفرانس برلین سیما تصویر رقصیدن خانمی را که یک قواره بلوز بدون آستین به تن داشتند به همراه صحنه های شطرنجی برهنه شدن یک مرد در سالن سخنرانی پخش کرد.
فرضیات : این فیلم بدون سانسور به دست آقای لاریجانی رسیده است . یعنی ایشان تمام صحنه ها را بدون اینکه شطرنجی باشد و یا سانسور شود دیده و اقدام به اخذ مجوز شرعی کرده اند. حال دراینجا دو سئوال مطرح می شود یا آقای مشکینی فیلم را دیده اند فتوا داده اند که پخش ان حلال است که در این صورت دمشان گرم که اینقدر با حال هستند . پیشنهاد میشود ایشان نیز به شورای نظارت بر پخش سیما دعوت شده و مشغول به کار شوند بلکه فرجی شود! و یا اینکه آقای لاریجانی فیلم را دیده و تلفنی برای آقای مشکینی تعریف کرده اند که دراین صورت نوار مکالمات بین این دو بزرگوار واقعا شنیدنی است. فرضیات دیگر مثل اینکه بگوییم مشکینی بعدا برای اینکه گند کار آقای لاریجانی در نیاید این فتوا را داده است نیز کلا دسیسه استعمار و اجانب است و این وصله ها به روحانیت نمی چسبد.
4- آقای دکتر معین وبلاگ نویس شده اند و گویا حسابی هم اینکارشان نچسب از آب درامده است. به نظر من آلوده کردن همه حوزه ها به گند سیاست کار پسندیده ای نیست بابا جان آخه تو که اینکاره نیستی بد دم انتخابات یادت میافته که این پتانسیل هم خوبه نباید انتظار داشته باشی مردم برات سوت و کف هم بزنند. البته در همین راستا چند سیاست مدار سابق هم دست به کار شده اند از عرب سرخی بگیر تا شیرزاد و مزروعی. اللهم فک کل وبلاگ من شر السیاسیون!!
5- یک مساله حرفه ای هم پیش اومده . یک وقت فکر نکنید خدای نکرده ما با دوستان مشارکتی سر دشمنی داریمها ولی خداییش این ستون دکتر شیرزاد در صفحه آخراقبال بد جور تو ذوق میزنه آخه بابا جان مگه مجبوری هرروز کلی اراجیف به خورد ملت بدی حداقل یک روز در میان بنویس که حرفی بمونه واسه گفتن. ای خدا کی میشه انتخابات بعدی مجلس ملت رای بدن اینا دوباره برن تو مجلس دست از سر روزنامه ها و وبلاگها بردارند!
6- در مراسم پاپ با اون همه عظمت و نکات مهمی مثل اون قالی طرح ایران که زیر تابوت پاپ بود واسه مطبوعات فقط این موند که خاتمی با کی دست داده و یا که دست نداده . من واقعا تو حیرتم که چرا رسانه های جهان اینقدراین مساله رو بزرگ کردن و یادمون باشه اولین بار – به ظن من – BBC این احتمال رو که ممکن هست اتفاقی از این دست بیافته طرح کرد. یاد استادتقوایی و دایی جانش به خیر!
به «روشنفکر دينی» اشاره کرديد، ممکن است نظر خود را در اين خصوص بگوييد، آيا به نظر شما در اين تعبير تناقضی نهفته نيست؟
«روشنفکر دينی» در زبان ما از راه ترجمه نيامده است و آن معنايی را که نويسندگان غربی از آن مراد میکنند ندارد. در زبان ما وقتی «مذهبی» به کسی میگويند منظورشان «متدين» (pious) است و اکنون برخی باز از «روشنفکر دينی»، در قبل از انقلاب «روشنفکر مذهبی» را به کار میبردند و امروز هم برخی همان را باز تکرار میکنند، منظورشان کسی است آراسته به ظواهر جهان جديد و آشنا با فرهنگ آن و عملکننده به برخی از رسوم آن و در عين حال متدين و ديندار. اما مراد از «روشنفکر دينی»، در گفتار نويسندگان اروپايی، يا به همان ترجمهی تحتاللفظی اروپايی «انديشهگر دينی»، صرفاً «روشنفکر متدين» نيست، گرچه «روشنفکر دينی» مسلماً بايد اعتقادی داشته باشد، چون به محققان و پژوهشگران دانشگاهی دين «روشنفکر دينی» گفته نمیشود، مثلاً، اسلامشناسان اروپايی را کسی «روشنفکر دينی» نمینامد، چراکه کار آنان شناخت تاريخی و علمی دين يا فرهنگ دينی است، روشنفکر دينی کسی است که به بسط و گسترش و استقرار تأويل و تفسيری از يک دين و پيکار در راه درکی تازه از ايمان برای مؤمنان آن دين اهتمام میکند. اما اينکه «روشنفکر دينی» يا «انديشهگر دينی» متناقض بالذات باشد بسته به تعريفی است که ما از «روشنفکر» يا «انديشهگر» داريم. به نظر من اين بيان که «روشنفکر دينی» متناقض است، تعميمی نادرست از اين سخن هايدگر است که «فلسفهی مسيحی» متناقضبالذات يا «مربع مدوّر» است. هايدگر «ايمان» را در برابر «پرسشگری» عقلی «فلسفه» میگذارد و از آنجا که به روش پديدارشناسی هوسرل متمسّک است، میخواهد با اتکا به اصل پرهيز از پيشداوری بگويد که نمیتوان در چارچوب «ايمان» پرسشگر بود و تا «بُن» هرچيز پيش رفت، چرا که تفکر فلسفی «بنيادی» است و میتواند بنيانکَن باشد، بنابراين کسی که میگويد «فيلسوف» است و در عين حال معتقد است که جهان را خدا آفريده است چگونه میتواند در اصل جهان «تحقيق» کند؟ قبل از تحقيق همه چيز برای او روشن است! در اين نظر هايدگر البته چون و چرا کردهاند و من نمیخواهم در اينجا در اين بحث وارد شوم، اما حتی اگر اين نظر هم درست باشد، باز در خصوص «متفکر» (“thinker”) و فيلسوف درست است و نه در خصوص «روشنفکر» يا «انديشهگر» (“intellectual”). در گفتار غربی تعابيری مانند «روشنفکر/انديشهگر دينی» و «روشنفکر/انديشهگر درباری» و «روشنفکر/انديشهگر نازی» و «روشنفکر مارکسيست» و «روشنفکر/انديشهگر بنيادگرا» و «روشنفکر/ انديشهگر مسيحی» و الخ متداول است. اما چرا در کشور ما اين تعبير بايد به عدهای خاص با ايدئولوژی خاص تعلق داشته باشد؟ دليلش را گفتم. در کشور ما «روشنفکر» ترجمهی “the intellectual” نيست بلکه ترجمهی intellectuel “éclairé” يا “enlightened” intellectual است و حالا اگر شما “religious” را به اين تعبير بيفزاييد اين تعبير متناقض خواهد شد، به فرض آنکه «روشنگری» (“enlightenment”) منافی با دين باشد. و اين درست بدان میماند که شما بگوييد: «مارکسيست ليبرال»! «انتلکتوئل» در گفتار غربی میتواند بارهای عاطفی بسياری را با خود حمل کند: «انديشهگر»، «نظريهپرداز»، «مترقی»، «متجدد»، «آزادهجان» و ... اما در کشور ما از «انتلکتوئل» فقط «متجدد» مراد میشود و ريشهی بسياری بدفهمیها در همين جاست. اما به هر حال مهمترين عنصر اين معنا همان «انديشهگری» است. پس بايد نخست روشن کنيم که مقصودمان از روشنفکر چيست: «انتلکتوئل» يا «انتلکتوئل اکلار».
روزنامه ایران - پنجشنبه ۱۸ فروردین :
1- تکرار اشتباه
آقای رضا خاتمی معاون دولت احتمالی ( انتزاعی!) دکتر معین در سخنانی که فحوای ان تازگی نداشت گفته اند معین و هاشمی به دور دوم خواهند رسید. این طرح از چند منظر قابل نقد است. اول اینکه این جمله را بسیاری از کاندیداهای درپیت نیز بارها تکرار کرده اند از کواکبیان تا اعلمی پس به همین دلیل این ادعا چیزی بر فخر آقای معین نمی افزاید. دوم اینکه مساله مشکوک در روند تبلیغات سکوت نسبی هاشمی و تبلیغات جنبی حول سکوت اوست همان تزی که در دور دوم خاتمی به اجرا درامد و باعث تحریک بیشتر مردم به رای دادن به خاتمی شد. به نظر میرسد اینگونه ادعاها صرفا بزرگنمایی آقای هاشمی است و ناخواسته و بدون توجه معاون آتی! دولت آقای معین، تبلیغ آقای هاشمی به شمار می آید. در ضمن بین خودمان باشد در نظر سنجی ها فاصله هاشمی با سایر رقبا بیش از این حرفهاست.
2- شرق آغا محمد خان!
در قبال اخراج علینژاد از مجلس سوای همه چیزهایی که د رمورد او گفته شده و حتا پذیرش اینکه او مثلا با نمایندگان صریح بوده و باکسی تعارف نداشته است و به آقایان از گل نازکتر میگفته به هر حال برای خانواده مطبوعات یک حادثه تلخ و بی سابقه از مشروطه به بعد به شما رمیرود. در قبال این مساله روزنامه های شاخص اصلاح طلب عکس العمل نشان دادند. و احتمال تحریم مجلس از سوی انا می رود. اما در این میان جریده وزین شرق به روی مبارک خود هم نیاورد . حرفی نقدی ... به هرحال پس از مصاحبه نوروزی شرق با هاشمی که بیشتر شبیه گفتگوهای مرید و مرادی بود این کند رویها و بی رگیها در شرق قابل پیش بینی می بود!
" در این منطقه معروف است که اگر خانم بخت بستهای د رشب جمعه این 147 پله را طی کند و به تناوب در طول مسیر 41 عدد گردو را بشکند و آن بالا سوره یس را بخواند و نیز قطعه شعری که گفت خانم هایی که مراجعه می کنند، همه آن شعر را یاد دارند را بخواند حتماً بختش باز می شود. " متن کامل
عدالت گمشده
برگهای و درسهای جدیدی در پرونده زهراکاظمی
اظهارات شهرام اعظم د رمورد پرونده زهرا کاظمی برگهای جدیدی را بر پر سر و صدا ترین پرونده ضد بشری جمهوری اسلامی پس از واقعه میکونوس افزوده است.
در حالی که مقامات ایرانی هنوز صدای چکشهای قاضی آلمانی بر میز دادگاه میکونوس را در گوش خود دارند و رستوران کوچک میکونوس هنوز رنگ و بوی ترور رابر پیشانی خود حفظ کرده است بار دیگر مقامات جمهوری اسلامی مجبور به پاسخگویی در قبال پرونده ای دیگر شده اند.
دکتر ایرانی که حال دیگر یک پناهنده سیاسی تمام عیار به شمار می آید و احتمالا تا پایان عمر در بیم و امید خواهد زیست مواردی را مدعی شده است که در قبال آن ، انچه در گزارشات اصلاح طلبانی نظیر آرمین و انصاری راد درمورد فاجعه قتل این بانوی آیرانی –کانادایی ، تنها بخش کوچکی از آسیبهای جسمی مرحوم کاظمی است. بدتر از ان دکتر اعظم مدعی شده است که پرستاران کشیک آثار تجاوز جنسی وحشیانه را نیز در بدن نیمه زنده خانم کاظمی مشاهده کرده اند. این مساله خود میتواند آثار سو بیشتری را در وجدان جهانی د رمورد عملکرد دستگاه قضایی ایران و به خصوص دادستان پر سر و صدای تهران ایجاد کند. پیش از این و در مراحل اولیه پرونده برخی منابع غیر معتبر از احتمال تجاوز جنسی به خانم کاظمی خبرداده و تلاش وافر در دفن زودهنگام وی را دلیل متقنی بر وجود نکات ابهام امیز در پرونده وی تلقی کرده بودند.
مساله دیگری که این روزها مطرح است احتمال برخورد سود جویانه دکتر اعظم با مساله خانم کاظمی برای گرفتن مجوز اقامت و پناهندگی به کشور کاناداست. اعظم مدعی شده است که با هزینه اای که برای وثیقه منزلش درایران گذاشته است می توانسته این امتیازات را در کشورهای اروپایی نیز به دست آورد. در کناراین ادعا که قابل توجه نیز هست نکته دیگر این است که با توجه به مساعدت کشورهای اروپایی برای مهاجرت در فیلدهای مختلف و کم دردسر تر طبعا اعظم برای دلیل صرف مهاجرت راههای بهتری نیز داشته است و وارد شدن به یکی از پر سر صدترین پرونده های تاریخ جمهوری اسلامی راه مناسبی برای پناهندگی به شمار نمی رود.
نکته ای که در این میان جالب به نظر رسید نیز سخنان آقای کریم لاهیجی است. وی که وکیل استفان هاشمی در کانادا است در مصاحبه با رادیو فردا گفت که دولت کانادا به وی غیر مستقیم گفته است که به علت روابط اقتصادی و سیاسی خود با ایران نمی تواند مدت زمان زیادی تحریم های و ضدیتهای خود با ایران را ادامه دهد و البته کم تحرکی در تدوین پیش نویس بر علیه ایران د رکمیسون حقوق بشر سازمان ملل نیز در همین راستا قابل ارزیابی است.
به هر روی به نظر میرسد این مساله جدای از همه پستی و بلندی هایش برای همه مدافعین پروپاقرص حقوق بشر در ایران یک درس مهم بر جای گذاشته باشد و آن گوهر گمشده عدالت در منازعات بین المللی است و البته اینکه همه به یاد داشته باشند حتی در مورد پرونده ای به کراهت و رسوایی پرونده قتل خانم کاظمی از ابزار حقوق بشر تنها به عنوان ابزاری سیاسی بر علیه ایران بهره برداری شد و با تامین منافع اقتصادی و سیاسی دولت کانادا به راحتی بری چیزها نادیده گرفته شد. در زیراین گور که رویش اشک میریزید کسی نخوابیده است!
چند لینک تکمیلی برای خبر ادعاهای شهرام اعظم:
روزنامه اقبال نیز گزارشی در این مورد چاپ کرده است که متاسفانه آرشیو این روزنامه فعلا روی وب نیست.
در بازدید از عمارت چهلستون در بخش داخلی کاخ موزه کوچکی وجود دارد که اشیا تاریخی جالبی در آن یافت می شود. یکی از این اشیا که به شدت مورد توجه بازدید کنندگان- به خصوص آقایان- قرار گرفت! شیئی به نام اشکدان بود که راهنمای کاخ موزه چهلستون در مورد آن گفت که این وسیله ای برای اثبات وفاداری زنان به شوهرانشان بوده است. و زمانی که مردخانه در سفر بوده زن با جمع کردن اشک چشمان خود در این ظرف وفاداری و دلباختگی خود به شوهرش را ثابت میکرده است! به هر حال این هم از عجائب کار ما ایرانی ها است.
.jpg)
اشکدان
یکی از بناهایی که در ورود به اصفهان توجه شما را به خود جلب میکند؛ عمارت برج جهان نما است که در حدود 700 متری میدان نقش جهان واقع شده است. ظاهرا معماری این بنا به گونه ای است که طبقات فوقانی آن نسبت به داخل میدان نقش جهان مشرف است و همین مساله باعث حساسیت یونسکو شده است . میدان نقش جهان به گونه ای ساخته شده است که از هیچ جای اصفهان نسبت به داخل آن دید وجود نداشته است و امروزه نیز با توجه به ثبت این بنا در فهرست میراث فرهنگی جهان باید ویژگی های آن حفظ شود.
.jpg)
عمارت برج جهان نما
نحوه ساخت برج نیز بدین صورت فروش سهام به صورت عام بوده است و مجری اصلی طرح نیز شهرداری اصفهان است. با توجه به مسال فوق گویا باید چند متری(حدود 4 متر) برج کوتاه شود . اولین گروهی که به صورت جدی پیگیر مساله برج جهان نما شد کانون مدافعان حقوق بشر بود که انصافا خوب برای این مساله تلاش کردند و حالا و پس از تهدید یونسکو در مورد خروج میدان نقش جهان از آثار ثبت شده جهانی بالاخره قوه قضائیه از پس شهرداری اصفهان بر آمد و حکم توقف ساخت صادر شد. البته گویا دستور خاتمی نیز بی تاثیر نبوده است. اما بدون شک تلاشهای کانون مدافعان غیر قابل انکار است.
من آنجا بودم همین چند روز قبل همه بودند. جمعشان جمع بود. ساختمان فرمانداری را هم دیدم جای گلوله ها بر پیکرش التیام نیافته بود اما همچنان سرپا بود. صدای دلیرمردان خرمشهر می امد. انها که ایستادند و فروافتادند تا دوباره و برای ابدیت بایستند. من آنها را دیدم جهان آرا ، عبدالرضا موسوی و هزاران دیگر که نامشان ناپیدا بود. من همه آنهایی را که روی مزارشان نوشته بودند ناشناس دیدم و چقدر احساس غبن بی پایان داشتم از این همه نبودنم و دیر آمدنم.
من آنجا بودم بر بام مسجد جامع ایستاده بودم و سرود آزادی را با برادران وخواهرانم می خواندم. من خودم دیوارهای فرمانداری را دیدم که رویش نوشته بودند "جئت لنبقی" ولی نبودند که ببینند این ما بودم که ماندیم سرپا و دیگرانی هم بودند که برای ابد ماندند. انانی که عقد عظیم داشتند و چه گشاده دستانه رفتند و ما را رهاکردند.من انجا بودن که تابلوی "محمره" را کندیم و با خون خود بر زمین نوشتیم کسی بدون وضو نیاید.آخر اینجا هروجبش خون عزیزی بر زمین مانده بود و این همه طهارت حیفمان آمد که نادیده از یاد برود.
من آنجا بودم اروند را دیدم با همان آب مطهرش بوی ایرانیت و شهادت از سیالیت اروند به مشامم رسید. آنجا همه چیز بوی رشادت میداد . من آنجا بودم شبهایی که برای عقب نشینی از هر کوی عزیزی را بر خاک نهادیم و برای باز پس گرفتن همان کوی عزیز دیگری را! من آنجا بودم زمانی که با آب اروند وضو گرفتیم نماز را بر دیوارهای پر از یاد گلوله خرمشهر بر جای نهادیم.
من آنجا بودم آن روز که جهان آرا وصیت نامه نوشت و از آنانی که از تریاهای ومساجد هامبورگ و پاریس آمدند و وارثان انقلاب شدند به امامش گله میکرد. من آنجا بودم که بچه های خرمشهر چه میگویم، بچه های ایران با گوشت خود جلوی زره پوش ایستادند. من آنجا بودم که نخلهای استاده که قامتشان خم نشده بود را چگونه سر به سر به تاراج بردند. من آنجا بودم!
من آنجا بودم ؛ جاده اهواز خرمشهر را هم دیدم اینجا وجب به وجب روح عزیزانی را میدیدم که گهگاهی به رزمگاهشان باز میگشتند تا به ما بگویند که یادمان نرود چه خونهایی برای این آب و خاک ریخته شده اند. پرنده های سفید رنگی را هم دیدم که که در پسابهای شط غوطه میخوردند چه میدانم شاید هر کدام تجسد روح بلندی بودند که دل از مقتل خود نمی کند...
من آنجا بودم . آنها هم بودند؛ اما من غریبانه در میان آنها ایستاده بودم و حسرت می خودم . . . چقدر دیر آمده بودم . . . چقدر دیر . . .
.jpg)
.jpg)
بعضي از دوستان جسته و گریخته پرسیدند که قضیه این عبارت "یک روزنامه نگاربیکار" که چند روزی است تبدیل شده است به"یک روزنامه نگار همچنان بیکار" چیست و چه اتفاقی افتاده است. من هم بد ندیدم روال داستانی را که باعث شد این تغییر جزئی را در لوگو انجام دهم بنویسم.
الف- شما یک روزنامه نگار بیکار هستید.
ب- یکی از دوستان نزدیک شما پیشنهاد می کند در سرویس سیاسی روزنامه ای که به تازگی تاسیس شده است و او عضو شورای سردبیری اش است مشغول به کار شوید. اما شما به دلیل انبوهی از کارهای انجام نشده و نیمه تمامی که در دست دارید و برخی مسایل دیگر از او عذر خواهی میکند و می گویید که به صورت ثابت نمی توانید با روزنامه او همکاری کنید.
ج- چندی بد از طرف یک روزنامه دیگر با شما تماس میگیرند و تماس گیرنده که از قبل آشنایی مختصری دارد بدون هیچ مقدمه و حاشیه رفتنی صراحتا می گوید که در روزنامه شان به شما برای سرویس سیاسی نیاز دارند. به دلیل اینکه روزنامه جدیدتر ارگان غیر رسمی حزب مورد علاقه تان است تصمیم میگیرید فرصت را از دست ندهید و فضای آن را تجربه کنید . به همین دلیل میگویید برای صحبتهای اولیه به آنجا خواهید رفت
د- قبل از رفتن با چند نفر مشورت می کنید. نظر آنها تقریبا مثبت است اما هر کدام به دلیل متفاوتی میگویند: حواست باشه!
ه- در دفتر روزنامه مذکور چند دوست قدیمی را می بینی و سلام و احوال پرسی و بقیه ماجرا . در نهایت هم همان جملات پای تلفن تکرار می شود و میگویند فردا با شما تماس میگیریم.
و- چند روز می گذرد و تماس نمیگیرند. با خود می گویی نه به آن تندی تماس اول نه به این... با یکی از دوستان دیگرت در آن روزنامه چت میکند از طرف بچه های سرویس سیاسی از تو عذر خواهی میکند و میگید سردبیری به انها اعلام کرده است نیرو نگیرند و نیازی به نیروی جدید نیست و از این حرفها. تعجب میکنی که چطور هماهنگی میان سردبیری و دبیر سرویس نبوده است؟ و الکی تو در این میان سنگ روی یخ شده ای . حس بدی بهت دست میدهد . به هر حال به خودت بد و بیراه میگویی که خودت را الکی ضایع کرده ای و به نصیحت و تجربه یک دوست دیگر توجه نکرده ای.
ح- چند روز بعد با یک دوست که از قضا او هم به تازگی روزنامه نگار بیکار شده بود تلفنی صحبت میکنی و او به تو میگوید که در روزنامه جدیدی مشغول به کار شده است . نام روزنامه را که میگوید از حیرت شاخ در می آوری. و متوجه میشوی در روزی که قرار بوده به تو ok نهایی را بدهند با او صحبت کرده اند و او نیز پذیرفته است.
ط- به خودت دلداری میدهی که خوب دوستت از تو با سابقه تر بوده است و و یا اینکه این همه کار نا تمام داشته ای و خوب شد که جور نشد . اما یک چیزی آزارت میدهد وآن بی اخلاقی دست اندرکاران روزنامه جدید است. به نظر می رسد اگر صراحتا میگفتند که روی شما به توافق نرسیدیم خیلی بهتر میشد!
ی- به هر حال این داستان باعث شد که ما هم به فکر بیافتیم و یک تجربه این تجربه تلخ را منعکس کنیم . البته حالا ما هم یک برنامه های کوچکی داریم برای دوستان عزیزمان و قصد هم نداشتم اینها رو بنویسم اما خوب دله دیگه چیکارش کنیم! به هر حال ما الان یک روزنامه نگار همچنان بیکار هستیم!